همشهری کاوه



پروژه تغییر سرنوشت انتخابات به نفع میرحسین موسوی

وقت زيادي نمانده. اگر به تغيير سرنوشت کشورتان علاقه منديد و دلتان مي­خواهد به اندازه خودتان در اين تغيير سهم داشته باشيد ، معطل نکنيد. اين پايين لينکي گذاشته ايم که حاوي 20 تراکت (همان اطلاعيه) تبليغاتي است.

تراکت ها به صورت فايل ورد و پي.دي.اف هست و فقط بايد از آنها پرينت بگيريد.همه را بخوانيد و آنهايي را که به نظرتان تاثيرگذارترند براي تکثير انتخاب کنيد. ليست فايلها را هم همراه يک توضيح

کوچک اينجا گذاشته ايم اين پايين.

اين هم لينک دانلود مستقيم همه ي تراکت ها با هم.
http://sarneveshtema.fileave.com/attachments.zip


هر کاري مي کنيد، زود باشيد!


- پرينت بگيريد و کپي کنيد و به دوستان و آشنايان بدهيد!


این هم لینک پروژه تغییر سرنوشت انتخابات به نفع میرحسین موسوی
http://www.facebook.com/topic.php?id=85066858611&topic=9535

توسط همشهری کاوه در 21 خرداد 1388 5:28 بֽظֽ | | نظرات (1) | لینک (0)



درود بر میرحسین

درود بر میرحسین
درود بر میرحسین
درود بر میرحسین
درود بر میرحسین
درود بر میرحسین
درود بر میرحسین
درود بر میرحسین
درود بر میرحسین
درود بر میرحسین
درود بر میرحسین
درود بر میرحسین
درود بر میرحسین
درود بر میرحسین
درود بر میرحسین
درود بر میرحسین
درود بر میرحسین
درود بر میرحسین
درود بر میرحسین
درود بر میرحسین
درود بر میرحسین
درود بر میرحسین
درود بر میرحسین
درود بر میرحسین
درود بر میرحسین
درود بر میرحسین
درود بر میرحسین
درود بر میرحسین
درود بر میرحسین
درود بر میرحسین
درود بر میرحسین
درود بر میرحسین
درود بر میرحسین
درود بر میرحسین
درود بر میرحسین
درود بر میرحسین
درود بر میرحسین
درود بر میرحسین
درود بر میرحسین
درود بر میرحسین
درود بر میرحسین
درود بر میرحسین
درود بر میرحسین
درود بر میرحسین
درود بر میرحسین
درود بر میرحسین
درود بر میرحسین
درود بر میرحسین
درود بر میرحسین
درود بر میرحسین
درود بر میرحسین

توسط همشهری کاوه در 14 خرداد 1388 8:16 قֽظֽ | | نظرات (9) | لینک (0)



رابطه ها...

آزادي ملوانان انگليسي ابتدا به جاسوس و انتها به دوست؛ صدور حکم هشت سال زندان و سپس لغو آن براي خانم صابري ابتدا به جاسوس و انتها به مظلوم؛ بستن و باز کردن يک روزه سايت فيس بوک؛ واگذاري درياي خزر به مالکان بلاد کفر با هزار تا «چاکرم» و «نوکرم»؛ حذف اسم فارس از عبارت «خليج فارس»؛ رابطه اي بين اين ها هست؟ پيدا کنيد پرتقال فروش گمشده را که سالهاست پيدا نشده

توسط همشهری کاوه در 7 خرداد 1388 0:15 بֽظֽ | | نظرات (0) | لینک (0)



چرا بايد راي بدهيم؟

جواب اين سوال با يک حساب دو دو تا چهارتاي رياضي معلوم مي شود، من سعي مي کنم اين حساب را اين جا توضيح بدهم.

شرط اول اين است که نخواهيم محمود احمدي نژاد دوباره رييس جمهور بشود، پس بايد راي بدهيم (البته راي به يکي از سه نفر ديگر، نه راي سفيد) تا مشارکت زياد باشد. حالا چرا؟
ميانگين آمار رسمي و غير رسمي نشان مي دهد که حدود 48 ميليون نفر واجد شرايط راي دهي توي مملکت هستند و طبق يک پيش بيني اوليه احتمال مي رود که 45 درصد مردم توي انتخابات شرک کنند (يعني حدود 22 ميليون نفر). باز ميانگين امار رسمي و غير رسمي نشان ميدهد که احمدي نژاد بين 11 تا 13 ميايون راي دارد که همه مان مي دانيم که تعداد راي هاي او احتمالا ثابت است و اگر خيلي هم توي اين چند وقته به روند صدقه دهي اش ادامه دهد نهايتا از همان سقف 13 نمي تواند بالاتر برود. اگر مشارکت همين 22 ميلوين نفر بماند طبيعي است که احمدي نژاد بيشتر از نصف راي مي آورد و در مقام رياست مهوري ابقا مي شود و چهار سال ديگر بايد منتظر بلاهاي عجيب و غريبي باشيم که قرار است به سرمان بيايد. ولي اگر مردم به صورت انبوه (مثل دوم خرداد) توي انتخابات شرکت کنند، و مشارکت به مرز 30 ميليون برسد، کساني پاي صندوق ها مي آيند که بدون شک راي شان هر کسي مي تواند باشد غير از احمدي نژاد. پس راي احمدي نژاد همان 13 ميليون باقي خواهد ماند و آراي او اين بار به کمتر از 50درصد مي رسد و انتخابات به دور دوم کشيده مي شود. در دوم هم اگر باز مردم مثل دور اول شرکت کنند، بدون شک رقيب او (که موسوي يا کروبي خواهد بود) برنده خواهد شد.
اگر در مخالفت با اين استدلال، مي خواهدي بگوييد که «پس تقلب چي؟» جواب تان اين است: «سقف تقلب نهايتا تا مرز 4 ميليون است، حداقل انتخابات دوم خرداد نشان داد که راي مردم اگر زياد باشد، تقلب اصلا کارساز نيست. همان انتخابات نشان داد که فرضيه ي از پيش تعيين شدن رييس جمهور هم با مشارکت گسترده مردم از بين خواهد رفت. ضمن اين که اين حداقل کاري است که ما مي توانيم انجام دهيم، اگر شد که بهتر، اگر نشد هم پيش خودمان وجدان درد نمي گيريم که فلان کار را مي توانستيم بکنيم ولي نکرديم. ضمنا تاکيد مي کنم که بر خلاف تبلغات تلويزيون، مشارکت مردم اصلا هيچ ربطي به تاييد يا رد نظام جمهوري اسلامي ندارد. همه جاي دنيا مردم مي روند راي مي دهند چون حق شان است. همين و بس»

تو رو خدا فکر کنيد و اگر با همين استدلال ساده قانع شديد، برويد راي بدهيد، اطرافيان تان را هم مجبور کنيد که بروند راي بدهند. بايد نشان بدهيم که دستِ کم یک بخش هایی از سرنوشت کشورمان (و نه همه اش) دست خودمان است

توسط همشهری کاوه در 2 خرداد 1388 0:09 بֽظֽ | | نظرات (3) | لینک (0)



من به ميرحسين موسوی رای مي دهم

تمام کسانی که می شناسید را ترغیب کنيد که بروند رای بدهند، تو رو خدا بی خیال این تئوری خام و احمقانه «تحریم انتخابات» بشوید.

Mirhossein.gif

لینک های مرتبط:

سایت میرحسین موسوی
سایت قلم
سایت خبری کلمه

توسط همشهری کاوه در 25 اردیبهشت 1388 2:54 بֽظֽ | | نظرات (22) | لینک (0)



سينماتوگراف در اسپانيا

يک فيلم حيرت انگيز ديگر: «در شهرِ سيلويا» ساخته فيلم‌ساز گمنام اسپانيايي، خوزه لوئيس گوئرين
فيلم گوئرين وارث خلف انديشه‌هاي برسون درباره سينماتوگراف است: سينمايي که مستقل از ادبيات مي‌تواند به حياتش ادامه دهد. شاخص‌ترين امتياز فيلم حاشيه صوتي خلاقانه‌اش است، خلاقيتي که بين صداهاي داخل و خارج قاب و ترکيب آن‌ها بهترين را انتخاب کرده.
«در شهر سيلويا» هيچ داستاني ندارد، يا اگر بي‌انصافي نکنم بايد بگويم که داستانش در حد يک داستان کوتاه کليشه‌اي يک صفحه‌اي است، از آن داستان‌هاي برادران داردني که آدم مي‌ماند فيلم‌نامه‌اش چند صفحه بوده! با وجود اين بي‌داستاني، تماشاچي تا آخر مي‌نشيند و با اشتياق فيلم را نگاه مي‌کند. اين ذوق و شوق بدون شک از وجه سينمايي (و نه ادبي) فيلم مي‌آيد، فيلمي که بيشتر در نماهاي بسته و مديوم مي‌گذرد و ريتم استثنايي‌اش را از چگونگي دادن اطلاعات محدودش به تماشاچي (اطلاعات هر چند پرت و بي‌اهميت)، کارگرداني ريزبينانه (تسلط کارگردان به جزئيات لوکيشن‌هاي فيلم و نحوه دکوپاژ ستودني است) و صداگذاري فوق‌العاده‌اش مي‌آورد.

يک مثال: طولاني‌ترين صحنه فيلم مربوط مي‌شود به کافه‌اي که از کنارش يک خط ترامواي شهري مي‌گذرد. اين صحنه طوري طراحي شده که هر چند دقيقه يک بار، حرکت قطار تراموا توي يکي از تصاوير ديده شود. رويکرد کلي فيلم هم به شدت رئاليستي است (آن‌قدر که آدم را گول مي‌زند که فيلم مستند است). قول مي‌دهم تمام کساني که توي ايران به عنوان صداگذار حرفه‌اي شناخته مي‌شوند، با توجه به رويکرد واقع‌گراي فيلم توي همه صحنه‌هاي فوق، صداي قطار را مي‌گذاشتند (احتمالا خيلي هم حال مي‌کردند که به ريتم فيلم جان داده‌اند) ولي «در شهر سيلويا» بين ديالوگي که در پيش زمينه بين دو نفر رد و بدل مي‌شود، صداي پاي آدمي که از توي قاب رد مي‌شود، دفترچه‌اي که در پس زمينه دارد ورق مي‌خورد و صداهاي خارج از قاب هر بار يک يا دو تا را بيشتر انتخاب نمي‌کند، و اين کار آن‌قدر حساب‌شده و دقيق انجام مي‌شود که مثلا اگر در ده پلان بعدتر دوباره همين ترکيبِ تصويري در قاب ديده شود و اين بار صداگذار تشخيص بدهد که بايد صداي ديگري شنيده شود، اين صداي جديد توي ذوق نزند و خيلي طبيعي و درست جلوه کند. اين بازي صدايي از يک جايي به بعد آن‌قدر جالب مي‌شود که تماشاچي را در خودش دخيل مي‌کند: تماشاچي در اين بازي بايد دنبال منبع صدا در تصويري که روبرويش مي‌بيند، بگردد.
پارسال توي همين وبلاگ يک فيلم ترسناک را معرفي کردم به اسم «REC»، که بر خلاف خيلي از فيلم‌هاي ترسناک ساختاري واقع‌گرا و آرتيستيک داشت. جالب اين‌جا بود که آن فيلم را هم يک کارگردان گمنام اسپانيايي ديگر ساخته بود. اسپانيايي‌ها که توي سينما بيشتر به واسطه بونوئل و آلمودووار و سائورا شناخته شده‌اند، ظاهرا حالا دارند قدم‌هاي متفاوتي در جهت سينماي رئاليستي برمي‌دارند که ربط خاصي هم به بقيه دنيا ندارد. کاش ما هم توي سينماي خودمان ذره‌اي استقلال هنري داشتيم!


پي نوشت:
«خوزه لوئيس گوئرين»، متولد 1960 شهر بارسلوناست و از 25 سالگي مشغول فيلم‌سازي بوده. «در شهر سيلويا» ششمين فيلم اوست که سال 2007 نامزد دريافت شير طلايي جشنواره ونيز بوده.

توسط همشهری کاوه در 12 فروردین 1388 5:20 بֽظֽ | | نظرات (21) | لینک (0)



پشت صحنه «سوسک»

چند عکس از پشت صحنه فيلم کوتاه «سوسک»
تاريخ تصويربرداری: 19 الی 23 اسفند 1387




بازيگران: بهناز جعفري، محمدحسين زيگساري

فيلم نامه: آرش سالار، کاوه مظاهري
تصوير: شاهو خوانگر
صدا: فرشيد زرمهر
دستيار کارگردان و مدير توليد: امير فرشيد متين
طراحي و اجراي صحنه و لباس: کاوه مظاهري، فواد شوشتري، منير تندرو
عکس: آرمين آريامجد
تهیه کننده: کاوه مظاهری
HD، نوزده دقيقه، مونو، 1388


خلاصه داستان:
برشي از زندگي زنی که براي تامین خرج زندگي اش، در خانه مردم کار مي کند

توسط همشهری کاوه در 2 فروردین 1388 11:30 قֽظֽ | | نظرات (5) | لینک (0)



سوسک

بيستم همين ماه فيلمبرداري يک فيلم داستاني را مي خواهم شروع کنم و يک دفعه همين ديشب بازيگرِ زنِ فيلم (شبنم مقدمي) گفته که به خاطر سريال «آشپزباشيِ» هنرمند، نمي تونه بياد. اين بازيگر هم خودش جانشين يکي ديگر (شيوا ابراهيمي) بود که اونم به خاطر يک سريال لعنتي ديگر نتوانست بيايد. دستم مانده توي گل (دست را بخوانيد خر). پيش خودم فکر مي کردم اين دفعه همه چيز درسته و به راحتي مي تونم اين چند روز قبل از فيلمبرداري را براي اولين بار به لحن رنگي فيلم با دقت فکر کنم، زهي خيال باطل. تازه اگر توي اين مدت کم بازيگر هم پيدا شود و بقيه چيزها هم درست شود، فيلمنامه ام آن قدر کله خري تويش دارد که بتواند يک تنه باعث در نيامدن فيلم و فکر پشت آن بشود. خداااااااااااااااااااااااااا

پي نوشت: اسم فيلمم «سوسک» است

توسط همشهری کاوه در 10 اسفند 1387 0:59 قֽظֽ | | نظرات (21) | لینک (0)



پارتیِ حوزه به صرف ليموزين

قبل از تحرير: اين مطلب را براي روزنامه فرهنگ آشتي نوشتم. براي همين يک کم جلوي خودم را گرفتم تا با ادب باشم


دو روز اول اسفندماه امسال، حوزه هنري بعد از کلي تبليغات و شوهاي رسانه‌اي، بالآخره جشنواره فيلم‌هاي 100 ثانيه‌اي‌اش را با شعار «سينماي پرسش» برگزار کرد، در حالي که مهم‌ترين بخش جشنواره -که بدون هيچ شکي داوري جشنواره است- با فضاحت بي‌سابقه‌اي برگزار شد. جريان از اين قرار است که يک هفته قبل از برگزاري جشنواره، اسامي فيلم‌هاي راه‌يافته به بخش مسابقه از طريق سايت جشنواره و در قسمت «خبر» سايت اعلام شد. فيلم من هم توي اين ليست بود. چند روز بعد هم داوري‌ها انجام شد و داورها راي‌شان را دادند. تا اين‌جاي قضيه همه چيز طبيعي است. بعد از داوري‌ها يکي از دوستانم که جزو داوران «بخش جوان» بود به‌ام زنگ زد و گفت که فيلمِ من اصلا توي فيلم‌هايي که به داورها داده شده، نبوده. حتي اين اتفاق هم چيز خيلي عجيبي نيست، همه کساني که توي عرصه فيلم کوتاه و مستند فعاليت مي‌کنند با پديده «گم‌شدن فيلم توي جشنواره» و «بيرون‌کشيدن چند تا از فيلم‌ها توسط دبير جشنواره» و امثالهم تا حدودي آشنا هستند و به‌اش عادت کرده‌اند. ولي به هر حال من پيگيري کردم تا ته و توي قضيه را در بياورم. دستِ آخر ليست فيلم‌هايي که داوران ديده بودند را با ليست فيلم‌هايي که توي بخش مسابقه پذيرفته شده بود مقايسه کرديم و به مساله‌اي بزگتر از گم‌شدن چند تا فيلم برخورديم: از 114 فيلمي که در بخش مسابقه قبول شده بود، فقط 53 فيلم را به داوران داده بودند که طبقه گفته خود داوران هم اکثرشان فيلم‌هاي بي‌کيفيت بودند. بنابراين 61 فيلم اصلا ديده نشده بود که دستِ کم در مقايسه با بقيه فيلم‌ها مورد قضاوت قرار بگيرند. چرا و به چه علت، خيلي معلوم نيست! شما حساب کنيد که اگر به طور ميانگين براي هر فيلم فقط 4 نفر زحمت کشيده باشند، يعني تلاش 244 نفر رسما دور ريخته شد، آن هم 244 نفري که از فيلتري به اسم «هيات انتخابِ جشنواره» گذشته‌اند.
وقتي اين قضيه به مسوولان جشنواره (از جمله دبير محترم جشنواره) گفته شد، ترتيب اثري که ندادند هيچ، حتي تصميم گرفتند هيچ‌جا هم صدايش را در نياورند تا آبروي‌شان نرود. در صورتي که نگارنده شاهد بود که دو نفر از داورها به نمايندگي از بقيه به دبيرخانه زنگ زدند و گفتند که راضي هستند دوباره وقت بگذارند و باقي فيلم‌ها را ببينند و دوباره راي بدهند، اما مسوولان جشنواره از اين گوش شنيدند و از گوش ديگر در کردند تا مبادا آبروي‌شان برود. واقعا 114 تا 100 ثانيه مگر چقدر مي‌شود؟! مگر «حوزه هنري سازمان تبليغات اسلامي» يکي از مبلغان انديشه‌ اسلامي نيست؟ کجاي اسلام درباره حفظ آبرو چنين حکم عجيب و غريبي صادر کرده که ما نمي‌دانيم؟ زحمت 244 جوان واقعا اين قدر بي‌اهميت و وقت آقايان اين قدر با ارزش است که نتوانند براي ارزيابي اين 61 فيلم فقط 2ساعت زمان بگذارند! احتمالا برگزارکنندگان جشنواره، طبق شناختي که از روحيه مردم ما داشتند، مطمئن بودند که همه دو روز بعد اين مساله را فراموش مي‌کنند و روز از نو و روزي از نو. دو روز بعد همه آن‌قدر گرفتار مي‌شوند که اصلا يادشان مي‌رود جشنواره100 در سال 1387 با چه فضاحتِ پنهاني برگزار شده. واقعا چرا چنين جشنواره‌اي بايد فيلم قبول کند؟ از همان اول بگويند که مي‌خواهند يک پارتي مجلل برگزار کنند و مثل همين امسال هم براي آوردن مهمانان شان به کاخ جشنواره 10 تا ليموزين اجاره کنند –که جشنواره100 در اجاره ليموزين‌ها انصافا سنگ تمام گذاشت- و خيال همه را راحت کنند و الکي هم لغت «جشنواره» را بدنام‌تر از ايني که هست نکنند. اميد که سال بعد در گردهمايي بزرگتري، همه فيلم‌سازان فيلم کوتاه با هم به پارتي بزرگ حوزه هنري دعوت بشوند و از پذيرايي‌شان لذت ببرند.

ليست فيلم‌هايي که به داوران داده نشده و اصلا مورد قضاوت قرار نگرفته‌اند، به شرح زير است:


بخش فرهنگي
s/ علي زارعي جلال آبادي
ايستگاه اتوبوس/ محمد رضا حاجي غلامي
نقاب/ پدرام زنگنه
قصه 5 انگشت/ فطيما يثربي
روزنه/ شهريار پور سيديان
ماراتون/ حبيب املاکي
قطعه کوتاه/ اشکان رهگذر
شما چي فکر مي کنيد؟/ ايمان قائمي
روز نشيني زنانه/ صبا سلمان زاده
فلسفه ميخ/ هاجر متين فر
باران/ محسن مهدوي
اعتياد/ کاوه مظاهري


بخش پايداري
خاطره مقاومت/ صمد اسکندري
آقا محمد حسين/ بنيامين اثباتي
شفق سرخ/ مهدي ايل بيگي
غزه/ ندا کشاورز
تصويري از يک رويا/ سمانه نعمت
آرامش/ حميد سيد مطهري


بخش اقتصادي
حريص/ امير حسين تاج بخش
آنها ....... آنجا/ سيد امين اسکندري


بخش اجتماعي
پلکان/ فراز توکلي شيراجي
من تو ما/ حامد گازي اصل
اسپليت/ جواد سهيلي نيک
نقاشي/ مجيد آقائي
نقش عشق/ شيرين صدق گويا-بينا
آن دم/ اسماعيل ميرزايي
واسطه/ محمد بکراني
گل يا پوچ/ محمد بکراني
فاجعه61200/ شهرزاد راستاني
شکار/ مبارز جوانمرد
مداد سياه/ سيد علي آقازاده
رهگذر/ اميد رضا خيرخواه
گريه/ محسن آزادي
تلخ و شيرين/ فاطمه الهقلي زاده
روشن دل/ حامد گازري اصل
دستهاي کوچک اميد/ پريسا رحماني
پارتي=رابطه سياه/ حسن وزير زاده
آواز نگاه/ مهدي فتحعلي زاده
حکم آني/ اکبر نجار پور
آزادي/ محمد حقيق
روز هشتم/ بهنام فرد افشار
تلويزيون/ محمدعلي ولي زاده
درخت/ محمد ولي زاده
لاک پشت/ فائزه مسعودي
به عشق پرواز/ اميد اسدزاده
روشنفکري در 100ثانيه/ سپهر رضائي
باغبان/ عبدالحسين حيدري
در همسايگي ما/ مسلم نصيري
شما چطور؟/ علي نخعي
بلوار/ بهرنگ ميرزايي
رفت/ ميثم صابري نسب
اسير/ مهراو نوري
آتش/ مهدي محتشم صفا
BALANCE تعادل/ نفيسه مغاني
به کوتاهي زندگي/ حسين فاني
غاز بلا4/ سعيد ترخاني
غاز بلا7/ سعيد ترخاني
پيامبر رحمت1/ سعيد ترخاني
طنزهاي اجتماعي 5/ سعيد ترخاني
زيارت/ فروزان شيرزادي
بيست ثانيه/ پيام شکوهي راد

توسط همشهری کاوه در 7 اسفند 1387 1:30 قֽظֽ | | نظرات (18) | لینک (0)



بعد از دو ماه...

اين‌جا خيلي گرد و خاک گرفته. فکر کنم بعد از اين همه مدت بهتر است به جملات کوتاه و يک دفعه‌اي (از همان‌ها که چند سالي است بين منتقدان ما مد شده و با چند کلمه احمقانه تکليف يک چيز را مشخص مي‌کند، قناعت کنم. منظورم همان جملاتي است که صفي يزدانيان چند روز پيش در روزنامه اعتماد به‌شان اشاره کرده بود)

1- توي دي ماه و اوايل بهمن به سفارش گروه مستند شبکه4 يک فيلم ساختم به اسم «روز خون». قرار بود به بهانه سي‌سالگي انقلاب و درباره سازمان انتقال خون باشد، ولي من دل را زدم به دريا و کار خودم را کردم، وجه سفارشي کار را هم سعي کردم توي فيلم حل کنم. اميدوارم توانسته باشيد ببينيد، اگر هم نديده‌ايد، احتمالا دارد که توي ايام عيد دوباره پخش شود. گروه مستند شبکه4 آن قدر از فيلمم خوشش آمده بود که توي يک هفته دو بار پخش کردند (دوبار هم تکرارش را گذاشت) البته گفتن ندارد که با تمام رضايتمندي که شبکه از نتيجه کار داشت (به تهيه‌کننده گفته بود که اين فيلم آبروي پروژه تان است)، هنوز پول ما را تصفيه نکرده‌اند

2- جشنواره امسال چيز يک دست و بدون هيچاني بود.
«سوپر استارِ» ميلاني صرفا وقت تلف‌کردن بود؛ فيلم بيضايي را نديدم؛ «هر شب تنهايي» صدرعاملي چيزي تو مايه‌هاي فيلم‌هاي دهه 60 انجمن سينماي جوان بود (به خصوص در صداگذاري و حفظ کردن راکورد نور)، «بي‌پولي» حميد نعمت‌الله در جزئيات بسيار بهتر از «بوتيک» و در کليت فکر نشده به نظر مي‌آمد. «دربارة الي...» خيلي خوب بود، به خصوص توي کارگرداني، ولي حيف که يک جاهايي ريتمش مي‌لنگيد (کاش صفي‌ياري يک دست دوباره‌اي به صحنه دريايش بزند. اين صحنه دقيقا توي مرزِ «اي بابا، ديگه گندشو در آوردي!» مانده بود)، علاقه‌اي براي ديدن «ترديد» نداشتم. «اشکان و انگشتر متبرک و چند داستان ديگر» شهرام مکري حالت اکسترود‌شدة «طوفان سنجاقک» بود. اگر شهرام اين فيلم را همان موقع مي‌ساخت احتمالا خيلي بيشتر از الآن برايش شهرت مي‌آورد. متاسفانه فيلم زياد از حد غير ايراني است، ولي خوب و درست دکوپاژ ‌شده و همان شوخ و شنگي و تجربه‌گرايي کارهاي کوتاه شهرام را در خودش دارد. «پستچي سه بار در نمي‌زندِ» حسن فتحي مثل جوکِ «ترکه را مي‌اندازند توي يک اتاق دايره‌اي و بهش مي‌گن برو يک گوشه بشين» مي‌مانست. فيلمِ فتحي مثل همان ترکه، رسما داشت گيج مي‌زد. متاسفانه «عيار14» را هم به خاطر گرفتاري نتوانستم ببينم.

3- کاربرد جلوه‌هاي ويژه براي بعضي از فيلم‌سازهاي نوگرا کم‌کم داره عوض مي‌شه، ديگه توي فيلم‌هاي رئاليستي و هايپررئاليستي هم بعضا مي‌توان استفاده‌هاي جالبSpecial effect و Visual Effect را ديد. مثال بارزش «فرزند انسانِ» ميرس و «پسرِ» داردن‌ها و همين «بنجامين باتنِ» فينچر است. قسمت نا‌اميده‌کننده‌اش اين است که صدي نود سينماگران ما هنوز که هنوز است فکر مي‌کنند که اوجِ «جلوه‌هاي ويژه» يعني «نجات سرباز رايان» و «جنگ‌هاي ستاره‌اي» و «ارباب حلقه‌ها»


«ميلکِ» گاس‌ ون سنت چرا اين قدر تکراري و ژورناليستي بود! طرف يک سري راش آرشيوي داشته و آمده تاريخ را به واسطه بازي «شون پن» بازسازي کرده و آن راش‌ها را هم وسطش جا داده (يک تجربة به شدت تکراري) قول مي‌دهم که گاس ون سنت اين را براي رفيق رفقايش در محله کاستروي سانفرانسيسکو کرده. فقط کاش يک کم از آن ذوق و سليقة غير ژورناليستي‌اش هم توي فيلم ديده مي‌شد تا نتيجه کار اين‌قدر معمولي و خسته‌کننده از آب در نياد. «ميلک» رو الکي اين‌قدر توي بوق کردنش
«ميليونر زاغه‌نشين» هم يک فيلم هندي خيلي خوش‌ساخت بود، که متاسفانه هارموني رنگي‌اش در «بي‌نظمي» و «شلم شوربايي» گرافيکي تعريف مي‌شود. من از دني بويل همين فيلم و «Trainspotting» را ديدم. احتمال مي‌دهم که بويل از بازيابي خاطرات و رفت و برگشت‌هاي زماني و پيدا کردنِ ترنزيشن‌هاي جالب توي کارگرداني براي ربط دادن زمان حال و فلاش‌بک‌ها، خيلي خوشش مي‌آد. راستي طراحي صداي فيلم هم اصلا خوب نبود.
«والتس با بشير»، يک مستندِ انيميشنِ اسراييلي که درباره کشتارِ بي‌رحمانه در دو تا از شهرهاي لبنان توسط نيروهاي نظامي اسرائيل ساخته شده را هم ديدم. انصافا انيمة حيرت‌انگيزي داشت. بعضي وقت‌ها هم خيلي تکان‌دهنده بود، ولي دقيقا نفهميدم براي چي انيميشن شده بود. شايد براي اين که هفتاد درصدش صحنه‌هاي بازسازي و فلاش‌بک بوده، شايد براي اين که ديگر نمي‌توانستند بروند توي لبنان فيلم‌برداري، شايد هم براي تاکيدهاي گرافيکي خاصش که عملا توي مستند خيلي ايده‌آل در نمي‌آيد

4- دو ماه پيش يک TalkShow سه روزه با اجراي «رضا رشيدپور» را کارگرداني کردم. موضوع بحث‌ها درباره خط قرمزهاي زندگي زناشوهري در ايران بود: 1-ازدواج سنتي و مدرن 2- خيانت 3-طلاق عاطفي. تقريبا مي‌بايست يک گروه 30 نفره را کارگرداني مي‌کردم. تا حالا حتي تصور کارگرداني چنين برنامه‌اي را هم نداشتم. علاوه بر کارگرداني کل برنامه، سه تا دوربين هم توي سالن بود که به صورت مستقيم جلسه را فيلمبرداري مي‌کرد و توي يک LCD بزرگ نشان مي‌داد. کارگرداني اين همه آدم با سن‌ها و اخلاق‌ها و تجربه‌هاي مختلف حرفه‌اي، تجربه خيلي جالبي بود. اگر خواستيد مي‌توانيد بعد از عيد به فرهنگسراي خانواده (نارمک، ميدان هلال احمر، خ گلستان، جنب پارک فدک) برويد و فيلم‌هايش را بگيريد. بحث‌هاي جلسه خيلي به درد فيلم‌نامه‌نويسي مي‌خورد.

5- کاش بهمن قبادي سعي نمی کرد اداي کوستوريتسا را در بياورد!

6-خوب شد خواستم جملات کوتاه بنويسم، اگر روده‌درازي مي‌کردم چي مي‌شد؟!


توسط همشهری کاوه در 3 اسفند 1387 3:03 قֽظֽ | | نظرات (8) | لینک (0)