واقعا غير از تاسف خوردن چه کار ميشود کرد؟ چند سال است که من هم جزو کساني هستم که در جلسات نقد و بررسي شبانة جشنواره فيلم کوتاه تهران، دارم گلويم را پاره ميکنم که «آقا جان، کپيزدن از روي فيلمهاي موفق دارد بين فيلمسازان کوتاه ما به يک فرهنگ تبديل ميشود و اين بد است، چرا؟» از اين فاجعهتر وضعيت جوايز است که يک قسمتش هميشة خدا به همين فيلمهاي «کپي» داده ميشود. چرا؟
واقعا وقتي آدم پوسيدهاي مثل طهماسب صلحجو با آن عقايد و نگاه کهنه و پوسيدهاي که نسبت به فيلم خوب و بد دارد، توي اين جلسات شده است «استاد نقد فيلم» و همه جلويش دولا و راست ميشوند، چه انتظاري غير از اين ميتوان داشت؟ وقتي اين آدم با حرفی به این بديهي مخالفت ميکند، چه ميتوان گفت؟ براي خودم و براي همه آن کساني که دارند توي اين مملکت فيلم کوتاه و مستند ميسازند (چه خوب، چه بد) واقعا از ته دلم متاسفم. مدام يادم ميرود که اينجا، هر ذره از خاکش «ايران» است و متعلق به «جمهموري اسلامي ايران»، چه گود زنبورکخانة و لبِ خط باشد چه سالن شماره3 سينما فلسطين
لینک مرتبط: یادداشت من در روزنامه اعتماد با عنوان «فرهنگ کپی سازي»