همشهری کاوه
« نوشته‌هاي هر دم بيل روز نهم | صفحه اصلی | نوشته های هر دم بیل روز آخر جشنواره »
نوشته‌هاي هر دم بيل روز دهم

يکشنبه، 21 بهمن

فرزند خاک (محمدعلي آهنگر)
پاهايم ديگر توان نشستن روي اين صندلي‌هاي شبه الکتريکي و کج و کوله سينما صحرا را ندارد. حتي آن فيلمي که خيلي‌ها برايش داد و قال راه انداخته‌اند که «پديده جشنواره است» هم نتوانست اين خستگي را از تنم بيرون کند. اين جور مواقع هميشه منتظر يک معجزه‌اي، يک چيزي که بتواند نکبتي جشنواره امسال و فيلم‌هايش را از يادت ببرد. وضعيت من توي اين سينما و لا‌به‌لاي اين فيلم‌هاي حداکثر متوسط و بعضا رياکارنه مثل آدمي گم‌شده است که توي تاريکي شبانه بيابان براي ديدن يک چراغ روشن له‌له مي‌زند. خوشبختانه اتفاق معمولا زماني رخ مي‌دهد که نمي‌تواني حدسش را بزني. اتفاق با زني مي افتد که روي پرده نقره اي و در کوه و کمرِ کردستان به دنبال شوهرش مي‌گردد. دقايق ابتدايي تکراري است، ولي شکل و ظاهر فيلم مي‌گويد که بايد تا انتهايش را ببيني. هر چه فکر مي کنم، مي‌بينم کارگردانش را اصلا نمي‌شناسم: محمدعلي آهنگر. قبلا اسمش را نشنيده‌ام. فيلم با يک خساست دوست‌داشتني جلو مي‌رود، خساستي که تماشاچي را مدام از دانستن رازِ نگفتة زن بي‌اطلاع نگه مي‌دارد. قصه کماکان با همان با همان مباحث ارزشي‌يي سر و کار دارد که توي بقيه فيلم‌ها رنگ و روي ريا به خود گرفته بود ، ولي اين‌جا اصلا توي ذوق نمي‌زند. سر و کله مهتاب نصيرپور با آن لهجه کردي غليظش که پيدا مي‌شود، فيلم جان تازه‌اي مي‌گيرد. اگر نمي‌دانستم که او مهتاب نصيرپور است، مطمئن مي‌شدم که او هم يکي از نابازيگران کشف‌شدة کارگردان است که بازي‌اش اين قدر خوب با اين فضا و آدم‌هايش جور و هم‌خوان در آمده.
حتي شعاري‌ترين حرف‌هاي فيلم‌نامه هم به مدد تکنيک نويسندگانش چنان خوب در خلال کشمکش اصلي داستان مطرح مي‌شود -يعني جايي که تماشاچي توانايي هضمش را داشته باشد- که اصلا توي ذوق نمي‌زند. خاص‌بودن و پرداخت دقيق و واقع‌گراي خرده داستان‌ها و حذف تدريجي هر کدام از آن‌ها به نفع داستان اصلي، شايد بزرگترين امتياز فيلمنامة باشد، همان حسني که امثال «آواز گنجشک‌ها» از نداشتنش رنج مضاعف مي‌برند. اين که بخواهم از تصويرهاي عليرضا زرين‌دست هم تعريف کنم، يک چيز تکراري است. ولي صحنه‌اي در فيلم وجود دارد که اگر به‌اش اشاره نکنم فکر مي‌کنم نامردي کرده‌ام: منظورم جايي است که هر دو زن براي اخذ اجازة انتقال جنازه به ايران، پيش بزرگِ مذهبي روستا مي‌روند. لحظه‌اي وجود دارد که دو وجه مختلف از درام پشت سر هم نشان داده مي‌شوند و کارگردان بدون اين که کات بزند، به واسطه حرکت پنِ دوربين داستان را دنبال مي‌کند. دوربين از يک لانگ شات با نورپردازي روحاني و در عين حال رئالِ از سمت اتاق، به يک تصوير ضد نور و بعد به يک نمايِ دونفره با نورپردازي سايه‌دارِ کاملا طراحي شده و دراماتيک (نورپردازي چهره)، مي‌رسد. جالب اين‌جاست که تمام اين پروسه در يک پلان ديده مي‌شود و کاملا طبيعي و متناسب با موضوع مطرح‌شده در فيلم به نظر مي‌آيد.
«فرزند خاک» با اختلاف زياد از بقيه فيلم‌ها، تاثيرگذارترين و دوست‌داشتني‌ترين فيلم جشنواره امسال بود، از همان‌هايي است که آدم را غرق در دنياي خودش مي‌کند، حتي شايد براي لحظاتي هم اشکت را در آورد. بوي سينما مي‌دهد، عناصرش با هم جور و هم‌خوان است، همان «آن»ي را دارد که من به‌اش مي‌گويم «زهرماريِ زندگي». عاشق اين زهرماري‌هاي بدون تکلفم، عاشق همه اين تجربه‌ها و ديده‌ها و شنيده‌هايي که آدم دوست دارد درد ديدن و شنيدنش را به واسطة کارش با ديگران تقسيم کند. آهنگرِ عزيز، دستت را مي‌بوسم، هر چند که ممکن است سليقة شخصي من با خيلي از حرف‌هاي فيلمت جور در نيايد.


تولدي ديگر (عباس رافعي)
چون فيلمنامه‌نويسش دوستم بود رفتم فيلم را ديدم، وگرنه حالم از فيلم‌هاي رافعي به هم مي‌خورد. فيلم به زبان عربي بود و توي لبنان مي‌گذشت. احتمالا يک پولي وسط بوده که به فيلم‌هاي داستاني‌يي که درباره فضاي ملتهب لبنان ساخته مي‌شده، تعلق مي‌گرفته و حضرت رافعي هم آن را از دست نداده. فکر کنم فيلم را ديجيتال و با PD150 (و نه حتي HD و DV) ساخته بودند، براي همين تصاوير به شدت تار و بدکيفيت بود و توي لانگ‌شات‌ها عملا همه چيز فلو و ناواضح بود. نماهاي طولاني (آن هم براي يک داستاني با بستر جنگ و انفجار)، بازي‌هاي افتضاح و داستان کشدار و کليشه را هم با آن کيفيت بد قاتي کنيد، ببينيد نتيجه چه مي‌شود.
وسط فيلم بلند شدم و از سالن رفتم بيرون و نيم ساعتي از آن را نديدم و دوباره برگشتم. مرد اصليِ داستان بالآخره زنش، سلما، را پيدا کرد و فيلم تمام شد و توي تيتراژ پاياني نماهايي از جشن و شادي لبناني‌ها بعد از جنگ 33 روزه نشان داده شد.

توسط همشهری کاوه در 22 بهمن 1386 2:26 بֽظֽ |
لینک به این مطلب

آدرس لینک به این مطلب:
http://www.citizenkaveh.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/15

نظرات

آقا اين فرزند خاك واقعا خوب بود. هنوزم دارم بهش فكر می‌كنم. لعنتی يك نما اضافه نداشت! همه چيز سر جای خودش...

خواندم کاوه جان.
اگر جشنواره اینطور که تو نوشتی بود ... پس ما داریم چکار می کنیم؟ اف بر ما که سینمای ما این است.

گندشون بزنه با این بلیط فروختنشون.20 دقیقه بعد از شروع فیلم تازه آدم می رسه تو سالن.ردیف اول.فقط کروات فروتن رو دیدیم از کنعان.کاوه به نظرت اسم فیلم شیوه احمقانه ای برای لو دادن قصه نا تمام فیلم نبود که:یوسف گمگشته باز آید به کنعان غم مخور؟

خدا رو شكر كه يه فيلم خوب داشت اين جشنواره كه اكرانش رو انتظار بكشي...

خدا رو شكر كه يه فيلم خوب داشت اين جشنواره كه اكرانش رو انتظار بكشي...

خدا رو شكر كه يه فيلم خوب داشت اين جشنواره كه اكرانش رو انتظار بكشي...

نظر شما