جمعه، 12 بهمن
امروز جمعه است و مثل همة جمعه هاي همه جشنواره هاي فجر، تا ساعت 13 سينما بي سينما، چون نماز جمعه است و همه آحاد ملت (اعم از خودي و غير خودي) بايد بروند نماز جمعه. البته امسال از طرف وزارت ارشاد بقيه روزها هم به خاطر قداست ايام الله دهه فجر مثل امروز، «جمعه» فرض شده است و به تبع اين فرضيه، همه سينماها در همه روزها از ساعت 13 کارشان را شروع مي کنند.
حاشيه: از همان بدو ورود به سينما صحرا (که بهش مي گفتند سينماي مطبوعات) حرف زيباي وزير ارشاد که جشنواره امسال را حاصل کار دولت نهم دانسته بود، به وضوح مشخص شد. همان اول بسم الله، يک آقاي خيلي شيک و تميز (تو مايه هاي رييس جمهور محترم مان) جلوي سينما ايستاده بود که نگاهش هم مثل ماموران دلسوز گشت ارشاد خيلي مهربان و دوست داشتني بود، کارت يکي از دوستانم –که از جنس ظاله مونث بود- گرفت و گفت «برو سر و وضعت رو درست کن بيا». اون هم رفت سر و وضعش را درست کرد و برگشت. ما هم رفتيم سينما سپيده که فيلم ببينيم. بعد که برگشتيم، ديديم کار و کاسبي آقاهه حسابي گرفته و يک بغل کارت خانم هاي خيلي ظاله را جمع کرده که شب ببره خونه و باهاشون عکس بازي بکنه. (اشاره: عکس بازي خيلي حال مي ده) بعد يک خانمي که «نيمه ظاله- نميه روشن» بود يک دفعه جليز ويليزش شد و قاتي کرد. بعد يک عالمه تا فحش «کش»دار نثار آقاهه و عهد و عيالش کرد. بعد همه آن دور و بري هاي خانمه که به شان مي گفتند خبرنگار و روزنامه نگار هم اين قضيه را ديدند ولي خب هيچي نگفتند، چون کارشان خبرنگاري بود نه که دخالت. بعد بلندگو گفت «آقاياون و خانومون، فيلم به همين سادگي داره مي پخشه، زودي برين تو سالن وگرنه بيرونتون مي کنيم ها» بعد همه چون خيلي نگران خانمه بودند رفتند تو سالن تا خانمه و آقاهه به کارشون برسند.
صندلي ( خوليو د. ولفوويتز)
اسپانیا/ 93 دقیقه/2006
آن چيزي که مجله فيلم و کاتالوگ جشنواره درباره داستان فيلم نوشته اند دروغي بيش نيست. صندلي يک فيلم کوتاه نهايتا نيم ساعته است که الکي يک ساعت و نيم کش پيدا مي کند. کليت فيلم چيزي توي مايه هاي «در انتظار گود» است، به همان اندازه ابزورد و پوچ و متاسفانه نه آن اندازه جذاب. فيلم مردي را نشان مي دهده که به اين طرف و ان طرف مي رود و هيچ کاري براي انجام دادن ندارد و زندگي اش رسما بي معني است. اين وسط دو پليس، يک فروشنده پيرمرد و يک دخر پچه هم هر از چندگاهي نشان داده مي شوند تا هم به فيلم تنوع بدهند و هم فضاي پوچ و بي معني زندگي مرد (و در واقع زندگي انسان) را با تاکيد بيشتري نشان بدهند. پيرمرد بامزه است، پليس ها فيلسوفند و دخترک زيبا. نقطه اوج فيلم جايي است ک مرد قصد مي کند تا صندلي يي را بخرد و براي لحظه اي روي آن بنشيند. طبيعي است که در چنين فيلمي، او نمي تواند حتي براي يک لحظه هم که شده آرام روي صندلي اش لم بدهد.

به همين سادگي (رضا ميرکريمي)
سال پيش که هنگامه قاضياني را در فيلم «روايت هاي ناتمام» (پوريا اذربايجاني) ديديم، فهميدم که يک بازيگر زن عالي به سينماي ايران اضافه شده. قاضياني نه خيلي خوشگل است نه زشت. چشمانش هم آبي نيست. شبيه گوگوش و هيچ هنرپيشه خارجي يي هم نيست. حاشيه خاصي هم توي دوره بازيگري اش نداشته. ولي به معني واقعي بازيگر است، يکي از همان هايي که سينماي هر کشور شايد شانس بياورد و هر ده سال يک بار يکي اش را به خود ببيند. استخوان بندي صورت او واقعا لايق صفت «سينمايي» هستش، ريزه کاري هاي بازي اش (حداقل در اين دو نقشي که من ازش ديده ام) عالي است (معلوم است که دارد با نقش زندگي مي کند، يا اگر هم اين کار را نکند خيلي توي خرده رفتارهاي کاراکترش دقيق مي شود)

به نظرم بزرگترين حسن «به همين سادگي» بازي قاضياني است که توانسته تمام آن معمولي بودن و در عين حال جذاب بودن کاراکتر فيلم ميرکريمي به بهترين شکل ممکن در بياورد. قصه فيلم چيز خاصي نيست، در واقع قصه اي به معني کلاسيک وجود ندارد. بيشتر بشيه يک گزارش تصويري از زندگي يک زن معمولي خانه دار است که مثل اکثر زن هاي ايراني، وقت اعظم روزانه اش را به بچه ها و خانه داري و همسايه هايش مي گذراند. ميرکريمي نه به لحاظ کارگرداني (آن قسمتي که به دوربين برميگردد) چيز خاصي به سينما اضافه کرده و نه به لحاظ کاراکترپردازي. هر چند که کار ميرکريمي از ديد خيلي از منتقدها و مردم فيلم نديده ي ما کاري نو به حساب مي آيد، ولي اين جور فيلم هاي داستاني گزارش گونه و ضد قصه توي دنيا زياد ساخته شده. حتي توي سينماي خودمان هم چندتايي پيدا مي شود. در چنين سينمايي که نويسنده قصه را حذف مي کند، بايد جايگزيني قدرتمند برايش پيدا کند. اين جايگزين، در اکثر موارد «کاراکتر» است، کاراکتري که براي مخاطب تازگي داشته باشد و بتواند چيز تازه اي به او بدهد. خيلي وقت ها هم اين جايگزين، يک فرم بديع است. يا مثلا يک تجربه تازه در روايت و يا ده ها چيز فکر شده و نشدة ديگر. متاسفانه فيلم ميرکريمي در حذف قصه و اتفاقات گل درشت خوب عمل کرده، ولي در پيدا کردن جايگزين خيلي مبتديانه و خام دستانه عمل کرده. «به همين سادگي» براي من واقعا هيچ چيز تازه اي نداشت.
آتش سبز (محمدرضا اصلاني)
شما فکر مي کنيد فيلمي که نه به درد جشنواره مي خورد و نه به درد اکران عمومي، واقعا براي چي بايد ساخته شود؟ اگر جواب اين سوال را فهميديد، برويد به اصلاني بگوييد تا شايد بتواند با اين مزخرفي که ساخته يک خاکي توي سر خودش بکند. بهتر است يادداشت اميرقادري، در ويژه نامه جشنواره فجر روزنامع اعتماد روز 14 بهمن را هم بخوانيد، خيلي بامزه است.
(اشاره: بر و بچ فيلم ساز، برويد خوحال باشيد که استاد رسما تر زده و از اين به بعد مي توانيد حسابي براي مزخرفات بي سر و تهي که توي جشنواره ها تحويل خلق ا.. مي دهد، دستش بيندازيد)

مايکل کلايتون (توني گيلروي)
آمریکا/119دقیقه/2007
خب، اين که زيرنويس يک فيلم سمت راست تصوير (يعني روي ديوار سينما) باشد و با يک دقيقيه تاخير فاز روي پرده سينما ظاهر شود، براي روز اول جشنواره چيز خيلي عجيبي نيست. اي آقا، جشنواره فجر است ديگر. بي خيال!
آدرس لینک به این مطلب:
http://www.citizenkaveh.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/6
من شب ها دیروقت از سینما می اومدم خونه و این جا را آپدیت می کردم... فکر کنم تو همچین وضعیتب اصلا مجال نقد نویسی نیست... سعی کردم فقط نظر خودمو بگم و فیلم هایی هم که یک کم ارزش دارد درباره شان چیزکی بیشتر بنویسم... مثل فیلم یادداشت فیلم دیوار یا مثلا فیلم فرزندِ خاک...
همین. خوش باشی دوست عزیز
من شب ها دیروقت از سینما می اومدم خونه و این جا را آپدیت می کردم... فکر کنم تو همچین وضعیتب اصلا مجال نقد نویسی نیست... سعی کردم فقط نظر خودمو بگم و فیلم هایی هم که یک کم ارزش دارد درباره شان چیزکی بیشتر بنویسم... مثل فیلم یادداشت فیلم دیوار یا مثلا فیلم فرزندِ خاک...
همین. خوش باشی دوست عزیز
من شب ها دیروقت از سینما می اومدم خونه و این جا را آپدیت می کردم... فکر کنم تو همچین وضعیتب اصلا مجال نقد نویسی نیست... سعی کردم فقط نظر خودمو بگم و فیلم هایی هم که یک کم ارزش دارد درباره شان چیزکی بیشتر بنویسم... مثل فیلم یادداشت فیلم دیوار یا مثلا فیلم فرزندِ خاک...
همین. خوش باشی دوست عزیز
سلام
مرسی بابت نوشته هات
ولی نمی دونم واقعا قصد داشتس نقد کنی یا...
البته این مشکل همه ماست چون بهمون اموزش داده نشده وشاید نمونه خوبی برای تقلید کردن هم حتی نداشتیم این که یارو ریده فلانی خوب بازی کرده یا بهمانی چیز برام نداشت و فساری جسارت نداشت نقد نیست چون تا من فیلم رو نبینم و هم جنس تو نباشم نمی فهممت به نظر من باید جزئی تر ایراد گرفت و جزئی تر تحسین کرد اینا رو نمی گم که فکر کنی من باهت در مورد فیلم هایی که دیدی که اتفاقا مزخرف هم هستن موافق نیستم ولی فکر می کنم برای این که شبهه ای پیس نیاد باید سعی کنیم دقیق تر ببینیم .شاید من غلط فکر می کنم نمی دونم ...
آقا ببینیمت مخلصیم.
1-....و....و....(اينا يه سري فحش زشت بود).
2.نماز جمعه رو مسخره مي كني؟(اي كفار و منافق)
3.تو بجاي سينما رفتن جمعه 12 بهمنو بايد مي رفتي از مهرآباد تا بهشت زهرا مي دويدي.
4.منظور وزير ارشاد از جشنواره امسال كه كار دولت نهم بوده قطعا جشنواره شاهكارهاي اقتصادي نبوده.
5.به همين سادگي.
همیشه از بد هم بدتر هست....
امسال توی سایتهای خبری خواندم که در شهر ما هم جشنواره فجر برگزار خواهد شد....
روز 13 بهمن با هزار امید و آرزو به سینما تلفن زدم که برنامه ی پخش فیلم ها را بپرسم
پاسخم این بود: جشنواره؟؟!!! هان ؟ چی ؟ کجای کاری خانم سینماها 17 روز است که رسما تعطیلند
در ضمن گویا فیلم آتش سبز فقط و فقط بخاطر شکستن کنمر پگاه آهنگرانی ساخته شده
این طور که در مورد به همین سادگی خواندم گویا شبیه ما همه خوبیم است مثل اینکه میرکریمی یکی در میان فیلم خوب می سازد ...که باز هم غنیمت است
سلام کاوه جان..چطوری عزیزم .حالت خوبه ؟ماشالله بازم دست به قلم شدی تو مجله .باز خدا بذاره جشنواره رو که ما تونستیم اسم و مطلبتو ببینیم توش.بابت شماره ت هم ممنونم .الان ولی قطع شدم / دوطرفه ! .تماس میگیرم باهات .حتمن حتمن.
خیلی خوب نوشته بودی کاوه...طنز خیلی خوبی دارن. ضمن اینکه اطلاعات خوبی هم دادی...
سانسور امانمان را بریده ...
از تکه اول و بخش خانم معترض نیمه ضاله بسیار لذت بردیم
راستی: چه عجب مهندس!;)
ببینم خیلی لذت میبری از اینکه اراجیف کسانی مثل قادری را نشخوار کنی من اصلا با فیلمها کاری ندارم اما اینو میدونم که ایشون دست نشانده کسی است که به شدت از فیلم مزخرفش در جشنواره تعریف مکرد آره دیگه در دنیای امروز پول و ارتباط حرف اول را می زند وهرکه کم تبلیغ کند عملا از صحنه محو می شود.بله اگر همین فیلم آتش سبز را میرکریمی مجیدی فرمان آرا یا صدرعاملی ساخته بودند آیا باز هم همین اتفاق می افتاد.مطمئا خیر . مشکل ما مردم این است که آنقدر بی حوصله هستیم که حاضر نیستیم کتاب تاریخ کشورمان را حتی ورق بزنیم.
توسط: نگار | 22 خرداد 1387 1:39 بֽظֽ