شنبه، 13 بهمن
ماجراي آن خانم ظاله و دعوايش در جلوي سينما، توي هيچ روزنامهاي نوشته نشد.
مارلون براندو ( )
آمريکا/ مستند/ 2006/ 150 دقيقه
يک ستايش کورکورانه از اسطوره ابدي و ازلي سينما. حدود چهل تا آدم معروف و غيرِ معروف توي فيلم درباره براندو حرف ميزنند، از جاني دپِ خوشتيپ، جان وويتِ زنباز، آل پاچينوي ژوليپولي، تا اسکورسيزي پرحرف و کازانِ دماغگنده و آرتور پنِ استاد و برتولوچيِ رواني و تنسي ويليامزِ نازنين. اکثر حرفهاي اين فيلم 150 دقيقهاي درباره زندگي براندو است (يعني حاشيه)، نه کارش. حرفهاي تحليلي فيلم خيلي کم است، آن هم براي بازيگري در حد و قواره براندو که هنر بازيگري را رسما متحول کرد. کاش کارگردانِ فيلم به جاي غرقشدن در وجه اسطورهاي براندو کمي علميتر و درستتر به شيوه بازيگري او نگاه ميکرد.
بعد از ديدن فيلم، براندو بيشتر از قبل دوست داشتم، به خصوص وقتي فهميدم چقدر سرکش و کلهشق بوده
زمان مردن (دوروتا کدزير زاوسکا)
لهستان/ 2006
شاهکار فيلمبرداري سياه و سفيد. داستان فيلم درباره پيرزن تنهايي است که با سگش توي خانه بزرگِ قديمياش در حومه شهر زندگي ميکند. نقش پيرزن را دانوتا شافلارسکا (بازيگر معروف تئاتر لهستان) بازي ميکند. ريتم فيلم به درستي کند و دوستداشتني است. تصاويري که راينهارت (فيلمبرار فوقالعاده فيلم) از لابهلاي شيشههاي کج و کوله و در و ديوار خانه کشف کرده، استادي و در عين حال ذوق و شعور او را نشان ميدهد، ذوقي که ميتواند بيننده را تا انتهاي فيلم انگشتبهدهان نگه دارد. تماشاي «زمان مردن» واقعا لذتبخش است.
در ميان ابرها (سيد روح ا... حجازي)
يکي از آن فيلم اوليهاي مرکز گسترش که دچار موج عظيم سانتيمانتاليسم سالهاي اخيرِ سينماي ايران شده (اين فيلم به اسم معناگرا کلي بودجه گرفته). سانتيمانتاليسمي که ميخواهد خودش را بين داستانهاي روستايي و موقعيتهاي کار نشدة داستاني، مخفي کند (که مثلا يکي برگردد و بگويد کار خلاقانهاي بود!!!). اين بدسليقگي من است که ديگر حالم از اين فيلمهاي دهاتيزده و خاک و خلي به هم ميخورد.

آدرس لینک به این مطلب:
http://www.citizenkaveh.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/7