دوشنبه، 15 بهمن
در دره اله (پل هگيس)
ده دقيقهاش را ديدم. هم راجع به جنگ بود (که من کلا حالم از اين جور فيلمها به هم ميخورد)، هم اين که خستهکننده بود. آمدم از سالن بيرون
فاصله تا خوشبختي (مايکل جيمز رولند)
استراليا/ 2006/
يک فيلم ابزورد-کمدي تو مايههاي فيلمهاي برادران کوئن. بعد از «دوازده» اين بهترين فيلمي است که توي اين جشنواره ديدهام.
ماجراي فيلم درباره يک سري آدم بود که براي به دست آوردن آينده بهتر به صورت غيرقانوني به استراليا مهاجرت ميکنند و دهن تکتکشان به نحوي سرويس ميشود. «فاصله تا خوشبختي» (يا با ترجمه بهتر: ايستگاه خوشبختي) از آن فيلمهاي حسرتبرانگيز بود، از آن فيلمهايي که حرصت ميگيرد که چرا توي کشور ما نمونهاش ساخته نميشود. همه فيلم توي يک بيابان و با يک سري آدم (احتمالا نا بازيگر) ميگذشت. موقعيت فيلم از آن موقعيتهاي چالشبرانگيز براي نويسنده و کارگردان است: «يعني ميشود توي اين بيابان چه داستان جذابي تعريف کرد؟» جواب اين سوال به خوبي توي فيلم داده شده. «فاصله تا خوشبختي» سرشار از ايدههاي خلاقانه فيلمنامهاي (با آن ايجاز فوق العادهاي که دارد) و نوآوريهاي به جا و درست در کارگرداني است.
صحنه اسلوموشن بعد از درست شدن ماشين و قطع شدن صداهاي پسزمينه و کات به تصادف ماشين با کلبه چوبيِ وسط بيابان، يکي از بهترين صحنههاي طنزي است که توانسته با کارگرداني خوبِ رولند به دست بيايد. کاش اين فيلمِ فوقالعاده اينقدر مهجور نميماند و از اين جماعتِ «فيلمايراني دوستِ» مطبوعات، يک نفر دربارهاش چيزکي مينوشت.

آدرس لینک به این مطلب:
http://www.citizenkaveh.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/9
