دو سال پيش که تصميم گرفتم از همشهريجوان بيايم بيرون و بروم دنبال کاري که دوست دارم، توي تاکسي ونک-توحيد داشتم مثل بچة دو-سه ساله که آبنباتش را يکي به زور ازش گرفته باشد، گريه ميکردم. ميدانستم که همان فردايش دلم تنگ ميشود و دوباره سري به آنجا ميزنم، ولي نميتوانستم با تصميم مازوخيستي خودم مقابله کنم. دقيقه به دقيقه دورتر ميشدم و اشکم بيشتر ميشد.
امروز عصر که نفيسه مرشدزاده خبر توقيف موقتي همشهريجوان را بهام داده، دوباره بعد از دو سال به طرز بچهگانهاي زدم زير گريه. تلفن تمام شد و بياختيار اشکم سرازير شد. چطور ميتوان آن آسانسور خراب روی اعصاب را فراموش کرد؟ «پاچه»هاي دکتر، خنده هميشگي جواد، تصميمهاي روي اعصاب علي قنو، سلاخيهاي مطبوعاتي محمد (که نميدونم چرا همهاش دامن منو ميگرفت!)، اون پينت بال لعنتي، جنگولکبازيهاي دوستداشتني محمدرضا، سيگارهاي کف به کف رضا، تعريفهاي حسرتبرانگيز حبيبه جعفريان از کتابها و فيلمها، تيکههاي انفجاري احسان لطفي، افکار آغشته به خونِ احسان ناظم، فک دائمالجنبان فاطمه، خندههاي مثلا دوستانهي فريد حداد، افکار غيرِ قابل پيش بينيِ علي، افههاي تا حدودی روشنفکرانهی سعيد، وقار نفيسه مرشدزاده، دوستي خانم عبدالهيان، ... (بقيهاش رو حال ندارم بنويسم!)
کاري نميتوانم بکنم. حتي حوصله ندارم بنشينم و به جاي اين خزعولات يک چيز درست و درمان بنويسم. تف به ذاتت عمو صفار. تف به ذاتتان که روز به روز داريد اين مملکت را بيشتر شبيه لجنزار تبديل ميکنيد. تف. بر فرض که مجله را هم بستيد، آدمهايش را چه کار ميکنيد؟

پينوشت (بعد از 5 روز): همشهريجوان رفع توقيف شد و اين هفته دوباره روي كيوسكهاست. ولي من كماكان روي تفهايم اصرار دارم، حتي بيشتر از قبل
آدرس لینک به این مطلب:
http://www.citizenkaveh.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/29
تور رو جون هر کی دوست دارید، اسم تان را بگذارید، چه وقتی می خواهدی تیکه بندازید و فحش بدید، چه وقتی که می خواهید احساسات در کنید.... یه نشونی از خودتون بذارید بفهمم کی هستید
دوست دارم
تف (نه ببخشيد)..امان از دست آدماي بي درايت كه تازه اداي آدماي خيلي حساس وبادرايت رو هم در ميارن.... !!
کاوه جان! استخوان در گلو و خار درچشم به دليل آنچه آن را بايد پاره اي تعميرات بناميم!؟؟ سه هفته مجله را در نمي اوريم اما عيدفطر با ويژه نامه نوستالژي مهر ومدرسه برمي گرديم مثل کارتونها. دوست داري مثل هميشه کمک کني؟؟
کاوه جان! استخوان در گلو و خار درچشم به دليل آنچه آن را بايد پاره اي تعميرات بناميم!؟؟ سه هفته مجله را در نمي اوريم اما عيدفطر با ويژه نامه نوستالژي مهر ومدرسه برمي گرديم مثل کارتونها. دوست داري مثل هميشه کمک کني؟؟
سلام کاوه جان ،
خیلی خوشحالم کردی ،
هم با اومدنت ، هم با کامنتات...
میخواستم بیام عرض ارادت کنم اما صفحه ات مشکل داشت ، تا اینکه با "پالایه گذر" اومدم!!...
...کلن وبلاگو خیلی دوست دارم ، چون تو این چند سال باعث و بانی آشنایی با آدمای فوق العاده ای بوده برام...اما راستشو بخوای این روزا یه جوری شده که دیگه وبلاگ نوشتن به لعنت خدا هم نمی ارزه...
بالاخره چي شد همشهري جوان توقيف شد يا نه؟؟؟؟؟تفات خوب بود فقط كم بود يه اخ تف گنده به اوني كه مملكت و به اينجا رسوند.....
خوب باید یه پی نوشت دیگه بذاری! چون ظاهرا دوباره در مجله را بستند.
همانطور که تو روی تف ها پافشاری کردی صفار هم روی توقیف.
نمی دونم چرا من وبلاگ تو را فقط وقتی از شبکه هوشمند استفاده می کنم می تونم باز کنم.
...با رویش ناگزیر جوانه چه میکنید؟
می دونی.. سرگرمیم اینه که بیام اینجا و کامنت هات رو بخونم..البته فقط در مورد تو صادق نیست..چند تا وبلاگ هست که کامنت هاشونو می خونم..دلم یه آدم آشنا می خواد مع بشینم بی رودربایستی باهاش حرف بزنم.. دلم دوست می خواد..خوش به حالت که چند تا دوست داری..قدرشونو بدون..
سلام
اگه بازم عصباني نمي شي چرا اپ نمي كني؟
سلام
با مطلبی درباره نامجو آپم.
کاوه!
ندیده از راه دور درفشتو لمس میکنم...
"تف" و پایتم برادر...هر جا خواستی قرار میذاریم و تاصبح من نام میبرم و یکی در میون تفی حواله ی اراذلی می کنیم که هر روز کپری از آبادی فرهنگ این مملکت ویرون کردن...
دل داغه برادر...داغغغغ غ!!
با سلام و درود
با توجه به نزديك شدن مهرماه و وجود مشكلاتي كه در اين ماه همه اقشار مردم باهاش مواجه اند در حال تهيه گزارشي هستم.
در آستانه شروع سال تحصيلي جديد دغدغه هاي اقتصادي و اجتماعي گريبانگير همه است:
بسياري از كودكان بدليل فقر از ادامه تحصيل محرومند.
كودكان در كارگاه ها يا خيابانها مشغول به كار هستند در حالي كه بايد در مدرسه در حال فراگيري باشند.
دانشجويان در بحران بيكاري و شهريه و هزينه دانشگاه هستند.
سطح درس و آموزشي در مدارس هر سال پايين تر كشيده ميشود.
معلمان هنوز معوقات خود را دريافت نكرده اند.
كمبود معلم در آموزش و پرورش بيداد ميكند.
فشارها روي خانواده هاي دانش آموزان در اثر تشديد مشكلات تحصيلي و اضطراب و ناهنجاري هاي اجتماعي و اقتصادي.
كارگران در تامين هزينه تحصيل فرزندان خود در تنگناي شديد مالي به سر ميبرند....
لطفا در تهيه اين گزارش ما را همياري كنيد و از طريق همين ايميل ريپلاي كنيد تا بتوانيم در اربتاط قرار بگيريم و در راستاي منعكس كردن مشكلات مردم در شروع سال تحصيلي جديد گامي مثبت برداريم.
با تشكر و سپاس
منتظر كمكها و نظرات شما هستم
موفق پاشيد
«يرما» بازيگران : سهيلا گلستاني- اشكان صادقي- مهدي پاكدل- ايمان افشاريان- شقايق پورحمدي- سوده شرحي- نوشين سليماني ... نويسنده: فدريكو گارسيا لوركا... دراماتورژ و كارگردان: رضا گوران ... طراح صحنه و لباس: هديه تهراني ...«برنده ي جايزه ي بهترين بازيگري زن براي سهيلا گلستاني...نامزد دريافت جايزه ي بهترين كارگرداني براي رضا گوران... نامزد دريافت جايزه ي بهترين طراحي لباس و صحنه براي هديه تهراني از بيست و ششمين جشنواره بين المللي تئاتر فجر /زمستان 86» ...17 شهريور تا 17 مهر ...تئاتر شهر ... تالار سايه ... ساعت 20 ...
چشم آراز جان .... مشتاق ديدار (از اون چشمك هاو قلب هاي مسنجر)
:)
lol.می گم حرفای آراز واقعا عجیبه هااااا! من تو کفم چجوری می شه یه مفصل رو کرد؟!!!!
lol.می گم حرفای آراز واقعا عجیبه هااااا! من تو کفم چجوری می شه یه مفصل رو کرد؟!!!!
کاوه عزيز
ببخشيد...بذار ديدمت باهات مفصل می کنم.
اين طوری بهتره مگه نه؟
D:
آقا صلوات بفرستید..
نظر شخی نبوده؟ یعنی نظر عمومی بوده؟ یا مثلا نظر یکی دیگه رو به من گفتی؟ D:
مگه نظر شخصی چشه که اینجوری می گی؟ من فیلمو می دم به تو که نظر تو رو بدونم، همیشه همین طور بوده... حرفت عجیبه یه کم
کاوه عزيز
فکر نمی کنم سليقة من دستت اومده باشد. يعنی فکر نمی کنم بتونی از روی چيزای که گفتم به سليقه ام رسيده باشی. چون اون طوری بهت يه جايزة بزرگ می دم.
کاش چيزی نمی گفتم و می ديدمت و باهات صحبت می کردم. الان هم اگر يه روزی کنار خيابون يا تو مجله ديدمت و اگه وقت داشتيم و اگه خواستی صحبت می کنيم. اين طوری بهتره.
کلاً از اينکه لطف کردی فيلمهاتو رو دادی ببينم خوشحال شدم.
کاوه عزيز
من دربارة نظراتم با تو صحبت نکردم. دربارة فيلمهای تو با تو صحبت کردم.
چيزهايی هم که گفتم، چيزی نبود که "نظر" شخصی ام باشد. ولی چيزی بود که از فيلم های تو به نظر می آمد.
نظر شخص ام را خصوصی دوست داشتی بهت می گم. اصلاً دوست داری فيلمها رو با هم می بينيم.
کلاً از اينکه لطف کردی فيلمهاتو رو دادی ببينم خوشحال شدم. فکر کردم بابی می شه برای همکاری...
آراز جان
با توجه به نظرات، سلیقه ات دستم آمد... به هر حال ممنون
بابت فيلم موچين تبريك مي گم. من هم جاي تو بودم روي تفها پافشاري مي كردم.
سلام کاوه مظاهری عزيز،
از اينکه فيلمهات رو دادی ببينم يک دنيا ممنونم.
توی اين کامنت نمی تونم نظرم رو درباره اش بدم، البته اگه برات مهمه...
اميدوارم يکی از همين روزا ببينمت تا با هم صحبت کنيم.
فقط اگه بخوام خطی بگم می تونم بگم
از تيتراژ اولی خوشم اومد و ايده ای که خوب پرورش نيافته بود.
دومی رو که فکر کنم خودت هم زياد روش اصراری نداری.
سومی رو بايد بگم تغيير تو روحية کارگردانيت برام دلنشين بود، ولی اصلش ااينه که موضوعش نه جالب، نه پرداخته شده بود. و خيلی جاها کش اومده بود. ولی تغيير تو نگاهت به عنوان يه کارگردان خيلی خوب بود.
چهارمی هم که 100 ثانيه بود معلوم بود خيلی روی ايده اش کار کردی تا چيز خوبی از توش در بياری. اينو تو پرانتز می گم (ای کاش از ايده ای کلامی دور می شدی و به ايده ای تصويری می رسيدی.) ولی در ايدة کلاميت خوب تاثير می گذاشتی.
البته بازی آن دوستمان که سيگار می کشيد يکم به خيلی مصنوعی می زد. کاش خودت می شستی سيگار می کشيدی خيلی معنی بهتری می داد.
قربانت.
راستی بايد بگم فيلمها رو به ترتيب تاريخ توليد ديدم؟
سلام دوست عزيز شما چرا اينقدر عصباني هستي خوب من تازه با وب شما اشنا شدم ونظرم در موردش اين بود كه جالبه چون اولين باره كه اينجا ميام وهيچ دروغي هم به شما نگفتم دوست نداري سر نزن چرا عصباني ميشي
osolan tof kheli chize khoobie..
سلام جالب بود دوست داشتي به من هم سر بزن خوشحال ميشم
من هم شاید توقیف شده باشم.شاید هم این روزها اشک ریخته باشم برای توقیف شدن خودمان،که دیگر کم کم دارد همیشگی می شود.
سلام دوست وبلاگی قدیمی دلم تنگ شده بود واست. بورژوا هم که شدی تو این مدت.
همزمان با خوندن پستت داشتم دنبال اسم و فامیل حقیقیت می گشتم که رسیدم به اون تف پراکنی بامزه خوشحال شدم که اسمت همون همشهری کاوه است اینجا هم:-)
جمله آخرت من رو یاد یه جمله شبیه به این انداخت هرچی فکر کردم نفهمیدم چی بود و کجا شنیدم گمونم تو یکی از ترانه های داریوش بود...
چرا اخه؟ خدا خفه شون کنه.حالا بیکاری این همه ادمو کی جواب میده؟
سلام..
ضد حال بدی بود..من دیگه عادت کرده بودم بهش..لامسب مثل سیگار بود..مثل خودت..سیگار و بی خیال شدم..ولی خیلی زور زدم طعم اولین پک ش رو فراموش کنم که نشد!
چیز های خوب به زور ازمون گرفته می شه..خوب اومدی " تف"..
آیه=آره ... همدلی است= همدلی ات (این یعنی: بازم عجله ای نوشتم)
آیه، راست می گی.... این قدر عجله ای نوشتم که اشتباهی نوشتم گل... آخه وسط فیلمبرداری یه دفعه یادم افتاد که مطلب راهنما رو ننوشتم و نشستم سریع هر چی یادم بود آوردم رو کاغذ....
از همدلی است متشکرم دوست عزیر و ندیده ام
قالیباف که محض رضای خدا و بالا بردن سطح فرهنگ جوانها کاری نمی کنه دنبال یه وسیله برای بالا بردن محبوبیت خودش و ضربه زدن به احمدی نژاده. وقتی قالیباف میشه چهره برتر هفته و بر اساس آمار یه سایت درپیت جزو 11 شهردار برتر جهان و احمدی نژاد و کابینه اش تو رویداد در هفته می شوند سمبل بلاهت نباید توقع داشت که محمود هیچ کاری نکنه و بذاره رقیب برای خودش جولان بده.
هم از احمدی نژاد بدم میاد هم قالیباف این وسط یه تعداد جوان قربانی می شوند یه عده به عنوان نویسنده شغلشون را از دست می دهند یه عده به عنوان خواننده دلخوشی کوچکشون.
کار خوبی کردی که از اونجا اومدی بیرون توی اوج مجله بیرون اومدی این همشهری جوان که چاپ میشد دیگه اون همشهری جوان دوست داشتنی نبود دیگه کی مونده بود؟ نه سیامک رحمانی نه مجید رئوفی نه مهدی امیرپور نه ایمان جلیلی نه محمد کیاسالار نه سعید جعفریان نه جواد رسولی.
رضا مختاری و نفیسه مرشدزاده و حبیبه جعفریان واحسان لطفی و محمد رضا دوست محمدی هم اینقدر حضورشان کم رنگ شده بود که عملا جزو رفتگان بودند. با این وجود منم از توقیفش ناراحت شدم آخه به خریدنش عادت کرده بودم.
نکته بی ربط1: بت دیویس در معجزه سیب به مردم سیب می فروخت نه گل.
نکته بی ربط 2: بابت تموم شدن واکسینما و پذیرفته شدن موچین هم تبریک می گم.
به اميد روزي كه«آ» را با «آزادي»،«ب» را با «بهار» و «پ» را با «پايداري و پيروزي» بياموزيم.
بياييدكه دانشهاي حرفهيي را با مسئوليت و تعهد اجتماعي پيوند بزنيم.
توسط: گل سرخ | 15 مهر 1387 8:31 بֽظֽ