همشهری کاوه
« خشونت به آرامش نمی انجامد | در ورودی
فرشتگان گناهکار

1
زماني که «روبان سفيد» در جشنواره کنِ 2009 رونمايي شد، خيلي‌ها آن را «کالبدشکافي فاشيسم» خواندند، کالبدشکافي عقايد خشونت باري که از دلش هيتلر و نازيسم و آن کشتار جهاني زاده شد. هانکه اين بار هم سعي کرده که مثل فيلمِ تحسين‌شدة قبلي‌اش «پنهان»، با دست‌مايه قرار دادن يک داستان نسبتا جمع و جور و رفتارشناسي آدم‌هاي داستان، تحليلي هنرمندانه از يک واقعه تاريخي ارائه دهد.
«روبان سفيد» داستان دهکده‌اي کوچک در شمال آلمان است، دهکده‌اي که مردمش تحت تعليمات مسيحيت پروتستاني هستند. از آن‌جا که نوک پيکان فيلم به سمت نظام آموزشي-تربيتي سال‌هاي قبل از جنگ جهاني اول است، راوي داستان پيرمردي انتخاب شده که سال 1913 معلم جوان روستا بوده و اتفاقات عجيبي که در ماه‌هاي قبل از جنگ در روستا رخ داده را تعريف مي‌کند. اولين اتفاق عجيب زمين‌خوردن دکتر روستا در حين اسب‌سواري است، کمي بعد زن يکي از کشاورزان روستا (رعيت ارباب) مي‌ميرد، چند روز بعد هنگام جشن شکرگزاري پسر کشاورز مزرعة کلم ارباب را نابود مي‌کند، کمي بعد پسربچة ارباب توسط شخص يا اشخاص ناشناسي به طرز وحشتناکي شکنجه مي‌شود، بعد از مرخص‌شدن دکتر از بيمارستان متوجه رابطه جنسی و پنهاني او با قابلة روستا مي‌شويم که اين رابطه چند روز بعد از طرف دکتر به طرز بي‌رحمانه‌اي تمام مي‌شود، سپس پسر عقب‌افتادة قابله (که پدرش احتمالا همان دکتر روستاست) در جنگل توسط اشخاص ناشناس شکنجه مي‌شود؛ دستِ آخر قابله مي‌فهمد که عامل اين جنايات کيست و براي مطلع‌کردن پليس به شهر مي‌رود ولي ديگر هيچ‌وقت به روستا بر نمي‌گردد. موازي با اين اتفاقات، فيلم دو ماجراي ديگر را هم دنبال مي‌کند: يکي رابطه کشيش روستا با فرزندانش و شيوه‌هاي تربيتي خشني که در خانه کشيش اجرا مي‌شود و دوم رابطه ماجراي عشقي معلم روستا (راوي) و اِوا (خدمتکار ارباب) که به واسطه آن با نظام پدرسالاري و خشن خانواده اِوا که در يک شهر ديگر زندگي مي‌کنند آشنا مي‌شويم. در نهايت راوي يا همان معلم روستا مي‌فهمد که هر جا اتفاقِ وحشتناکي افتاده، پاي بچه‌هاي روستا هم وسط بوده، براي همين به آن‌ها شک مي‌کند.
هانکه از تنيدن اين کلاف تو در تو و کنار هم قرار دادن حدود 30 شخصيت ريز و درشت در کنار هم، اشاره به مقطع زماني داستان و دستِ آخر معرفي کودکانِ روستا به عنوان عاملان اصلي فجايع روستا، سعي مي‌کند با زیر سوال بردنِ نظام آموزشیِ سال های قبل از جنگ جهانیِ اول، کالبدشکافي نسلي را نشان دهد که 25 سال بعد با خشونت افسارگسيخته و عقايد فاشيستي‌شان جنگ خونين جهاني دوم را شروع مي‌کنند. بزرگترهاي روستا که همگي از طرف راوي به اسمِ جايگاه اجتماعي‌شان شناخته مي‌شوند (مثلِ ارباب، دکتر، قابله، کشاورز) آدم‌هاي سرد و بي‌عاطفه‌اي‌اند که تمامي رفتارهاي‌شان با خشونت حيواني و بدوي اجين شده. آن‌ها در يک ساختار اجتماعي ارباب-رعيتي جامعه‌اي خشن را درست کرده‌اند که به راحتي مي‌توان آن را به کل آلمان تعميم داد. مصداق چنين ادعايي جايي است که روايت داستاني براي دقايقي به خانة پدري اِوا (معشوقه معلم و خدمتکار ارباب) در شهري ديگر سرک مي‌کشد و متوجه مي‌شويم که وضع تربيتي خانة آن‌ها و رابطه پدر و فرزندانش نه تنها بهتر از روستاي مذکور نيست که چه بسا خشن‌تر و بي‌عاطفه‌تر است. حتي کشيش روستا که ظاهرا مي‌بايستي الگوي رفتاري بقيه اهالي باشد، براي کوچکترين خطاي فرزندانش بدترين تنبيه‌ها را در نظر مي‌گيرد. در چنين شرايطي است که بچه‌ها تصميم مي‌گيرند انتقام خودشان را از بزرگترها بگيرند، بچه‌هايي که براي يک اشتباه معمولي مجبورند روبان سفيدي را به دست‌شان ببندند تا هميشه به ياد داشته باشند که گناه‌کارند و تا وقتي که پاک نشده‌اند بايستي اين انگ را تحمل کنند. بچه‌هاي ظاهرا معصوم تصميم مي‌گيرند گناه‌کاران واقعي را مجازات کنند: دکتر هوسران، بچه حرامزاده، ارباب زورگو و کشيش بي‌رحم. آن‌ها در کمال آرامش جنايت مي‌کنند و رفته‌رفته به شياطيني بدتر از پدران خود تبديل مي‌شوند. آن ها کسانی هستند که در آینده «فاشیسم» را به وجود می آورند.

2
سياه و سفيد بودن فيلم از چند حيث حائز اهميت است: اول تاکيد روي سفيدي رنگ سفيد و سياهي رنگ سياه که با توجه به اسم فيلم و تعريفي که از روبان سفيد در خود فيلم داده مي‌شود، مي‌توان آن‌ها را نشانه پاکي و گناه دانست. دوم تصاوير بديع فيلم است که در نگاه اول به هيچ‌وجه معلوم نيست که با دوربين ديجيتال گرفته شده است. تصاوير فيلم که در ابتدا به صورت رنگي گرفته شده بود، در مرحله پس‌توليد سياه و سفيد شده‌اند و علت استفاده از دوربين ديجيتال هم دستکاري تمامي تصاوير و پرداخت راحت‌تر آن‌ها در مرحله پس‌توليد بوده. سوم آزموني شخصي براي خودِ هانکه و طرفدارنش است: هانکه اساسا دغدغه رئاليسم دارد، تا آنجا که يکي از کارگردان‌هاي مورد علاقه‌اش عباس کيارستمي است. از طرفِ دیگر سينماي سياه و سفيد به راحتي مي‌تواند تصاوير فيلم را به سمت فضاهاي مصنوعي‌يي ببرد که فرسنگ‌ها از رئاليسمي که تا حالا در سينماي هانکه ديده بوديم، فاصله داشته باشد. چالشي که بدون شک ذهن هانکه را درگير خودش کرده، ايجاد تعادلي بين فضا و کنتراست بالاي تصاوير سياه و سفيد (که عملا به طرف انتزاعی شدن می گراید) و سينماي رئاليسم اروپا بوده (که معمولا با تصاوير رنگي و کنتراست کم و رنگ‌هاي سرد توي ذهن مخاطب تداعي مي‌شود) تدبير هانکه و فيلم‌بردارش اين بود که به جاي نورپردازي رايج سياه و سفيد (که حالت کلاسيک‌اش همان نورپردازي سه منبعي است) بيشتر از نورپردازي مبتنی بر واقعيت در فيلم‌هاي رنگي استفاده کنند. براي همين در بعضي از صحنه‌هاي تاريک و شب‌ها خيلي چيزها معلوم نيست و در ازايش صحنه واقعي‌تر از آب درآمده. ترکيب اين واقعيت‌گراييِ سرد و ذهن پيچيده هانکه براي بيان واقعيتي که زماني همه جهان با گوشت و پوست‌شان لمس کرده‌اند، باعث شده که «روبان سفيد» لقب موفق‌ترين فيلم سال 2009 را از آن خودش کند و برنده نخل طلاي کن و جوايز اصلي سالانه فيلم‌هاي اروپايي شود.

توسط همشهری کاوه در 14 دی 1388 1:13 قֽظֽ |
لینک به این مطلب

آدرس لینک به این مطلب:
http://www.citizenkaveh.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/57

نظرات

salaam hamshahry kaveh..midooni chand saal bood behet sar nazadeh boodam ? too in modat hame dot com shodan va man aghab moondeh moondam :D

سلام
چرا دیر آپ می کنید؟
خوب است که نوشتن در مورد فیلم ها را از شر گرفته اید. مطالب سینمایی تان خواندنی ست.
متن این پست هم خیلی خوب بود.

خیلی خوب بود رفتم که ببینمش.از جشنواره نمینویسی؟ کاوه تو میدونی سینما کوچیک حوزه هنری هنوز هست یا نه؟

خیلی دلم می خواد این فیلمو ببینم

آقا ما که کار خاصی نداریم.تو که شاغلی، تو که مستقلی.بگو گاهی بشینیم فیلمی حرفی در میان بگزاریم

فكر مي كني اسكار امسال را بدهند به روبان سفيد؟

از وبلاگ نمایش "تور عروس" به نویسندگی و کارگردانی امیر امجد بازدید فرمایید.
http://www.toor-e-aroos.blogfa.com

خوب..بد..هستيم يه طورايي..

فيلم شيرين كيارستمي رو ديدي؟نسخه ي بلندش؟چطور بود به نظرت؟

می شه اسم فیلم رو به زبان اصلی بنویسی.دوست دارم حتما ببینمش

می شه اسم فیلم رو به زبان اصلی هم بگی.دوست دارم حتما ببینمش

می شه اسم فیلم رو به زبان اصلی بگی. دوست دارم حتما ببینمش

سلام تو اون مدتي كه نبودي دلم براي نوشته هات خيلي تنگ شده بود
خوشحالم كه دوباره هستي
باش

سلام کاوه جان مطالبتو خوندم مخصوصا این نامه مخملباف عالی بود. منم ازش خوشم نمی آد اما فعلا از خیلی فیلمسازهایی که دوسشون دارم داره شفاف تر عمل می کنه. به وب منم سر بزن. خداحافظ

نظر شما