«روز خون» در جشنواره فيلم کوتاه تهران
امسال سال ششمي بود که با نااميدي کامل، براي جشنواره فيلم کوتاه تهران فيلم فرستادم: «سوسک» بريا بخش داستاني، «روز خون» براي بخش مستند و «موضوع: اعتياد» براي بخش اصلاح الگوي مصرف. امروز از دفتر جشنواره زنگ زدند و به ام گفتند که «روز خون» توي بخش مستند قبول شده. راستش بعد از جريان بيرون کشيدن فيلم «موچين» از جشنواره سال 1386 توسط دبير جشنواره و راه نيافتن فيلم مستند «واکسينما» (فيلمي که براي خود انجمن ساختم و به گفته مدير دفتر تهران جزو بهترين توليدات آن سال شان هم بود) فکر نمي کردم هيچ وقت فيلمي از من توي اين جشنواره پخش شود، تريپ توهم توطئه برداشته بودم. امسال هم در مورد فيلم داستاني «سوسک» و به خاطرِ دوز بالاي تجربي بودن اين فيلم و صد البته موضوعِ بودارش (البته به زعم مسوول تصویب فیلمنامه های داستانی مرکز گسترش)، همين توهم توطئه را کماکان دارم، بعيد نيست اين فيلم هم توي جشنواره قبول نشه.
به هر حال هنوز فيلم هاي داستاني مشخص نشده و منتظرم بلکم «سوسک» هم توي جشنواره قبول شود و بعد از سال ها طلسم شکسته شود
توسط همشهری کاوه در 18 مهر 1388 5:28 بֽظֽ |
لینک ثابت
|
نظرات (12)
|
لینک (0)
پشت صحنه «سوسک»
چند عکس از پشت صحنه فيلم کوتاه «سوسک»
تاريخ تصويربرداری: 19 الی 23 اسفند 1387

بازيگران: بهناز جعفري، محمدحسين زيگساري
فيلم نامه: آرش سالار، کاوه مظاهري
تصوير: شاهو خوانگر
صدا: فرشيد زرمهر
دستيار کارگردان و مدير توليد: امير فرشيد متين
طراحي و اجراي صحنه و لباس: کاوه مظاهري، فواد شوشتري، منير تندرو
عکس: آرمين آريامجد
تهیه کننده: کاوه مظاهری
HD، نوزده دقيقه، مونو، 1388
خلاصه داستان:
برشي از زندگي زنی که براي تامین خرج زندگي اش، در خانه مردم کار مي کند
توسط همشهری کاوه در 2 فروردین 1388 11:30 قֽظֽ |
لینک ثابت
|
نظرات (5)
|
لینک (0)
سوسک
بيستم همين ماه فيلمبرداري يک فيلم داستاني را مي خواهم شروع کنم و يک دفعه همين ديشب بازيگرِ زنِ فيلم (شبنم مقدمي) گفته که به خاطر سريال «آشپزباشيِ» هنرمند، نمي تونه بياد. اين بازيگر هم خودش جانشين يکي ديگر (شيوا ابراهيمي) بود که اونم به خاطر يک سريال لعنتي ديگر نتوانست بيايد. دستم مانده توي گل (دست را بخوانيد خر). پيش خودم فکر مي کردم اين دفعه همه چيز درسته و به راحتي مي تونم اين چند روز قبل از فيلمبرداري را براي اولين بار به لحن رنگي فيلم با دقت فکر کنم، زهي خيال باطل. تازه اگر توي اين مدت کم بازيگر هم پيدا شود و بقيه چيزها هم درست شود، فيلمنامه ام آن قدر کله خري تويش دارد که بتواند يک تنه باعث در نيامدن فيلم و فکر پشت آن بشود. خداااااااااااااااااااااااااا
پي نوشت: اسم فيلمم «سوسک» است
توسط همشهری کاوه در 10 اسفند 1387 0:59 قֽظֽ |
لینک ثابت
|
نظرات (21)
|
لینک (0)
جشنواره چشم سوم (مومبای)
فيلم موچين در بخش مسابقه جشنواره «چشم سوم» که در شهر مومباي هند برگزار مي شود، پذيرفته شد
پي نوشت: اين هم آدرس و زمان نمايش موچين توي جشنواره ياري (قابل توجه يعقوب و زويا و رويا که مي خواستند بروند ببينند)
توسط همشهری کاوه در 6 مهر 1387 1:33 قֽظֽ |
لینک ثابت
|
نظرات (8)
|
لینک (0)
جشنواره ياری
فيلم کوتاه «موچين»، در جشنواره ياری که شهر اوپسالای سوئد برگزار می شود، پذيرفته شد.

توسط همشهری کاوه در 22 مرداد 1387 2:18 قֽظֽ |
لینک ثابت
|
نظرات (3)
|
لینک (0)
موضوع: اعتیاد
فیلم داستانی دو دقیقهای موضوع: اعتیاد آماده نمایش شد.
به گزارش «پایگاه خبری فیلمِکوتاه» این فیلم که به سفارش و تهیهکنندگی سازمان بهزیستی کشور ساخته شده، روایت یک گروه فیلمسازی است که میخواهند یک تیزر تبلیغاتی درباره اعتیاد و با حضور امیرحسین مدرس بسازند.
عوامل این فیلم عبارتند از: نویسنده و کارگردان: کاوه مظاهری، بازیگران: امیرحسن مدرس، فراز محتشمی، محسن خوئینیها، سیامک فارسی، علیرضا مقدس، امیر حشمی. تصویربرداری: حسام اسلامی. طراحی لباس: راضیه رضانیا، چهرهپردازی: شیرین زواری، تدوین: کاوه مظاهری. صداگذاری: بیژن موسوی. دستیار کارگردان: محمد رودگلی. تولید: مینا کشاورز. تهیهکننده: سازمان بهزیستی کشور-1387
توسط همشهری کاوه در 28 خرداد 1387 3:38 بֽظֽ |
لینک ثابت
|
نظرات (11)
|
لینک (0)
واکسینما
سه شنبه هفته پيش فيلمبرداري فيلم جديدم تمام شد. فيلمبرداري همانطوري شد که دلم مي خواست. موضوع فيلم در نگاه اول درباره زندگي و کار علي حسن خاني (ملقب به علي واکسيما)، اولين واکسي تلفني در ايران است، ولي هدف اصلي چيز ديگريست که اميدوارم توي تدوين هم بتوانم درش بياورم.

پشت صحنه فیلم واکسينما
بعد از بلايي که سر پخش «موچین» آمد و شنيدنِ تعريف و تمجيدهاي متاخر همان آدم هايي که فيلم را توي جشنواره قبول نکرده بودند، به اين نتيجه رسيدم که بايد فيلم را براي يکي از همين مراکز رسمي توليدکننده (انجمن، مرکز گسترش یا حوزه هنری) ساخت تا دستِ کم آدم دلش خوش باشد که مي تواند فيلمش را با صد نفر ديگر توي يک سالن فکسني ببيند و نظر مخاطب هايش را بشنود (به خدا اين توقع زيادي نيست).
«واکسینما» را براي انجمن سينماي جوان-دفتر تهران ساختم و آن ها هم در ازايش لطف بزرگي کردند و فقط دو تا دوربين و يک ست صداي ميني گان بهم دادند که ورودي صداي يکي از دوربين ها خراب و پيچ يکي از ساچلرها هم هرز بود. از پول هم که خبري نبود. شانسم زد و يکي از دوستان نازنينم (فهيمه امن زاده) سرمايه گذار فيلم شد و خوشبختانه کار بسته شد. با اين وجود انجمن مالک هفتاد درصد فيلم است و نه من و نه فهيمه امن زاده، هيچ کدام اختياري در مورد پخش و رايت فيلم نخواهيم داشت. استثمار از اين بيشتر ديده بوديد؟ طرف بدون خرج کردن حتي يک ريال، مالک اصلي فيلم مي شود!
از من به شما نصيحت: اگر فکر مي کنيد که در ايران چيزي به اسم «سينماي مستقل» مي تواند پا بگيرد، کاملا در اشتباهيد. اين به تجربه به من ثابت شد. از امير قادري گرفته تا احمد ميراحسان و مجيد اسلامي، از شهرام مکري و آرش رصافي و پيام عزيزي گرفته تا امثال محمد شيرواني و الهام حسین زاده، همه از فيلم «موچین» تعريف کردند ولي فيلم توي هيچ جشنواره اي در ايران پذيرفته نشد. شاید به خاطر اینکه تهيه کننده فيلم خصوصي بود و براي همين اصلا توي هيات انتخاب ديده نمي شد. متاسفانه امثال من هم لابه لاي فيلمسازهاي کوتاه خيلي زيادند.
پي نوشت: از همه دوستان واقعي و مجازي (منظورم همان اينترنتي است) که احتمالا پيگير اين وبلاگ و (آن يکي بلاگ اسپاتيه) بودند، واقعا معذرت مي خوام که نمي رسم اين جا را آپ کنم. فعلا از صدقه سر آقاي احمدي نژاد آن قدر درگير کار شدم که دستِ کم بتوانم شکمم را سير کنم و کرايه خانه و شارژ ساختمان را بدهم.
لينکهاي مرتبط:
ريويويي از امير فيضي
خبر ساخت فيلم در سايت خبري فيلم کوتاه
توسط همشهری کاوه در 3 خرداد 1387 8:18 بֽظֽ |
لینک ثابت
|
نظرات (23)
|
لینک (0)
اطلاعیه: ایها الناس، کمک کنید
من براي فيلم جديدم به يک خانه، با نقشه شماتيک زير نياز دارم.

ترجيحا: خانه مبله باشد، تخت خواب يک نفره داشته باشد. توي اتاق خواب يک کمد لباس (نه کمد ديواري) داشته باشد. اگر هم تلويزيون بزرگ LCD هم داشته باشد که نور علي نور است.
توجه: کار ما با خانه، حدودا يک هفته طول مي کشد. آن هم روزي 10 ساعتِ کاري. چون فيلم اصولا دلي ساخته مي شود، من پول زيادي هم بابت اجاره خانه نمي توانم بدهم. بنابراين خيلي ماييلم که صاحبخانه از روي احساساتِ فرهنگ دوستانه اش از ما پولي نگيرد.
توسط همشهری کاوه در 3 اسفند 1386 1:51 بֽظֽ |
لینک ثابت
|
نظرات (58)
|
لینک (0)